ميرزا خانلرخان
115
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
عمل او چيست . و از من چه نحو رعايت مىخواهد . اگر تصديق خلاف مىخواهد دربارهء او ، هرقدر بدهد نمىكنم . اگر واقعا متهم است و مىخواهد از تهمت بيرونش بيارم ، مضايقه ندارم . باز اصرار ورزيد و گفت : تصديق خلاف نمىخواهد . گفتم : مجلس ديگر مشروحتر بگوئيد تا جواب مفصلتر بگويم . به منزل آمده خوابيدم . روز چهارشنبهء سلخ . صبح به حمام رفتم . غسل كرده ، به حرم مشرف شدم . زيارت كرده ، در صحن مقدس به حجرهء طبيب رفتم . دواى حرقة البول خواستم . گفت : شيشه بفرستيد بسازم بدهم . به منزل آمدم . ميرزا اسمعيل رئيس تلگراف نيشابور و ميرزا محمد خان و ميرزا مهدى ميرزاى تلگراف آمده بودند . مدتى با آنها نشستيم . آنها رفتند آقا عبد الكريم ناظر مستشار آمد ، با جلودارى و يك رأس يابوى آبدارى اوزبكى ، كه مستشار الملك داده است . دو تومان به جلودارش انعام دادم ، رفتند . ناظر گفت ؛ فردا حاجى اسكندر خان گفته است سه ساعت به غروب مانده منزل من مىآيد ، شما هم بيائيد . گفتم : مىآيم . بعد برخاسته بالاخانه آمدم . خاورى هم بود . نهار آبگوشت و كباب و كلهبره خيلى خوبى آوردند ، خورديم . بره را هادى خان فرستاده بود . در بين نهار آمدند كه سركار و الا اسبى التفات فرمودهاند . پائين آمدم ، ديدم اسب كرنگ تيرهء شش سالى از تخم يموت تركمانى خيلى خوب ، التفات شده ، تشكر كردم . دو نفر جلودار آورده بودند . نفرى دو تومان هم به آنها انعام دادم ، رفتند . دواى حرقة - البول را طبيب فرستاد . حقنه كردم خيلى سوزاند . بعد از ساعتى به تلگرافخانه رفتم . سرتيپ ، ميرزا اسمعيل ، شاهزادهء محمد حسين ميرزا بودند . بعد ميرزا حسينعلى خان نواب كه به زيارت آمده بود با عباس خان كه در مشهد وكيل انگليس است آمدند . عبد اللّه خان سرهنگ قرهگزلو هم آمد . قدرى با آنها صحبت كردم . بعد رفتم منزل ميرپنجه ، با او هم مدتى صحبت كردم ، چاى و قهوه خورديم . وقت مغرب به منزل آمدم . گفتم ، دواى خوراكى حرقة البول بسازند ،